|
... كورابي بيش نيست... كوراب زنده بودن...
|
اي دلي دلي دلي...
فاحشه گري و فاحشه بازي كه در مي آوري مي بيني چه قدر سنگين است غمت... وقتي غم ِ سنگينت را به چشم مي بيني، مي بيني چه قدر سهمگين است دنيا... دنيا كه سهمگين مي شود، مي بيني كه چقدر بيهوده اي... وقتي بيهودگي ات گل مي كند به عمق ِ عميق ِ پوچي ات پناه مي بري و غرق مي شوي... به رويا پناه مي بري... اي دلي... دل را به دست خود سپردن و خود را به دست دنيا... دنيا را به حال ِ خودش... حال را به حال ِحال... اي دلي... دايره زنگي چه كارها كه كرد و نكرد... دل و دلال ِ دل... دلال دل و پوچي هميشگي... عشق را در اعماق ِرويا مي جويي! خيلي خوب! خيلي خوب! خيلي خوب! با همه دردت مي زني به كوه و صحرا... همراه با درد جسمي و روحي تنها مي ماني با طبيعت نيمه دوشيزه... تا بگريي بر اين مقصود بي مقصد...
با آب ِ ديده ات سر كن سايه ي عزیز
مفلوك ِ هميشه در خفا
نيست ِ هرگز نبوده.
آنقدر همه "درد" ها را به تخم ِ چپ ِ مبارک حواله کردم که عاقبت، کار از دل و دلدار، و شاخه نبات ِ حافظ(حتی) گذشت و زد به خودِ چپ ِمبارکش...
آزمایش خون! آزمایش شاش! باز خون و باز... مُسَکِِن و باز هم مُسَکِِن، که افاقه نکند بر درد ِ مبارک ِ تخم ِ چپ ِ مبارک!
برو بچ
*فیض روح القدس ار باز مدد فرماید
دگران هم بکنند آنچه مسیحا می کرد.