تبليغاتX
کوراب
... كورابي بيش نيست... كوراب زنده بودن...

 

 

 

مامان به من: چته پسر؟ چرا چن این جوری شدی؟

من به مامان: حالم زیاد خوش نیست مامان. می خوام آخر هفته ای برم خارج شهر یه خورده بهتر شم!

مامان به من: تو مگه جمعه کنکور نداری؟!

من: اوه!!!

من:

 

پی نوشت1: تنظیم خانواده درس خوبی است. یادمان می دهد که خانواده هایمان را تنظیم کنیم... یادمان می دهد که از دختر مردم ایدز نگیریم!

پی نوشت2: این انسان هم عجب عفریتی ست. به زور چماق هم که شده می خواهد نسلش را حفظ کند!

پی نوشت3: حواس چیز خوبی است( هستند؟).

پی نوشت4: من اصلا ناراحت نیستم.

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی ام آبان 1386ساعت 20:58  توسط حامد  | 

 

 

 

ساعت 2.30 نیمه شب

سوزناک و سرد سرد سرد سرد

تهی از هر بود و نبود و هست و نیست

تهی از هر گذشته و حال و آینده

تک و تنها

روی تنها نیمکت مخروبه- متروکه ایستگاه شهر

...

پس از همیشه و هرگز فقط نیم ساعت،

همه اش نیم ساعت،

فقط و فقط نیم ساعت پس از هرگز و همیشه.

 

***

 

ساعت 3.01 نیمه شب

«تنها مسافراز تنها اتوبوس "عدم"، جا مانده».

 

 

پی نوشت: خرابیت را به رخ گندیده و گه و خراب من نکش... .

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم آبان 1386ساعت 2:6  توسط حامد  | 

 

...دختر پانزده ساله...

قبلاْ دوست داشتم به جای "یک" دختر پانزده ساله بودم!

اما حالا "میخوام" که یک دختر پانزده ساله باشم...

اما...

دختر پانزده ساله...

دختر پانزد ساله رو عشق است... .

 من.

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم آبان 1386ساعت 19:27  توسط حامد  | 

 

گل از خوبی به مه گویند ماند، ماه با خورشید،

تو آن ابری که عطر سایه ات، چون سایه ی عطرت

تواند هم گل و هم ماه هم خورشید را پوشید.*

 

...و در ضیافتهامان چه جنایاتی که نکردیم...

 

 پی نوشت: دوستان ما اگر نیستیم فقط به دلیل عدم دسترسی فوری به دنیای مجازی است، گهگاه هم که سرکی به کافی نت  میکشیم، چکیده ی هرچیز که از صبح آن روز یا کمی قبل تر در مغز مبارکمان لولیده باشد و فکر مبارکترمان را به خود مشغول کرده باشد یا در همان لحظه حتی، می نویسیم، بدون هیچ ... . هرچند این روزها مجال کاردلخواه،  از جمله همان" "مثلا" فکر کردن"  هم نیست.

 

* دوستان به جای ما!.

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیستم آبان 1386ساعت 20:30  توسط حامد  | 

 

 

"خلایق هر چه لایق"

پی نوشت: جدید الایام شاهد جملات بسیار نغز و قصاری از بر و بچز( بر و بکس) هستید. الحق که برو بکس(برو بچز) بسیار گویا فرموده اند.

+ نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم آبان 1386ساعت 18:31  توسط حامد  | 

   

چون شد كه بوسه هست و لب بوسه ‌خواه نيست؟

 

+ نوشته شده در  شنبه دوازدهم آبان 1386ساعت 11:52  توسط حامد  | 

 

 

 

اخوان در سی و نه سالگیش گفت:

 

« قصه ها گر چند در تفصیل

زشت و زیبا بیش و کم دارد،

ماجراها گرچه گوناگون

چند و چون و پیچ و خم دارد؛

لیک چون هر قصه را تا عمق بشکافی،

می توان دید که در هر حال،

ریشه در زیر شکم، یا در شکم دارد!»

 

 

پی نوشت1: وقتی دلت می خواهد بنویسی ولی مغزت فرمان ندهد، حالتی در مایه های جر خوردگی سر بر می آورد.

پی نوشت2: لیلی مال من، لیلی مال تو، لیلی مال من و تو و یه دنیا!

پی نوشت3: منک چرا مستک و لولک می شم؟ بیگی منو!

 

 

+ نوشته شده در  جمعه یازدهم آبان 1386ساعت 19:8  توسط حامد  | 

 

 

 

"بودن" و "هستن" بدترین"درد"ه،

"بدترین درد" هستن و بودنه.

""درد""

درد،

میشناسیش  که؟

ها؟

متوجه ای؟

نه؟

اااااااا...

ای بابا؛ نشد دیگه، اومدی و...

 اصلاً ولش،

همچین فرقیم نمی کنه ...

 

پی نوشت : موجی جان، چاکریم. حال دادی اساسی( پستتو میگم).

 

+ نوشته شده در  سه شنبه هشتم آبان 1386ساعت 22:31  توسط حامد  | 

 

 

 

"همه چیز شده ابتذال"، او گفت(هر چند، شاید خودش هم نداند که چه گفته!)...

 

همه چیز مبتذل بود، تو خبر نداشتی.

از همان زمانی که نقش پیشینیان جویای تمدن تو در عرصه ی  زمین بد بخت کمی(و فقط کمی) بیشتر شد...

 

همه چیز مبتذل بود،

تو خبر نداشتی.

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه هفتم آبان 1386ساعت 22:15  توسط حامد  | 

 

محمد علی بهمنی در تلوزیون ایران!!!

...

 

...چه بگویم؟ هیچ...

آه، خامشی بهتر.

...

گرچه خاموشی سر آغاز فراموشیست،

خامشی بهتر... .

پی نوشت: کی کی را دارد خر می کند؟

 

+ نوشته شده در  یکشنبه ششم آبان 1386ساعت 1:43  توسط حامد  | 

 

 

 

انسان کثیف ترین و پست ترین و...ترین موجود روی زمین است. به ما می گویند ارزشهای انسانی(!) را رعایت کن، به ما می گویند پس ارزشهای انسانی چه؟ به ما می گویند پس خدا چه؟ به ما می گویند پس آخرت چه؟

چه می گویند؟ چرا این طور آخر؟ برای چه؟

این شما نبودید که به اسم خدایتان یهودیان 500 سال قبل میلاد مسیح را با همه ی دار و ندار و تمدنشان را یکجا نابود کردید( آشوربانیپال را میگویم) و افتخار نیز می کنید به این کارتان؟ این شما نبودید که به اسم خدایتان یهوه( خدای یهودیان) در طول قرنها سوزاندید و نابود کردید؟ این شما نبودید که به اسم اهورا مزدایتان نابود کردید هرچه بت پرست(دیو پرست) را( خشایار شا)؟ این شما نبودید که به اسم مسیح  میلیونها انسان را قتل عام کردید(چندین پادشاه از امپراطوری روم)؟ این شما نبودید که به اسم خدایتان الله تقریبا نیمی از جهان را به گُه کشیدید( هزاران پادشاه در مکانهای مختلف) و هرچه بت پرست و ستاره پرست و خدا پرست و کوفت و زهر مار پرستِ  دیگر را یکجا نابود کردید؟( شاید اجداد من هم جزو آنها بوده باشند، کسی چه می داند؟) و هنوز هم که ما شاهد این فلاکت محض و خریت محض هستیم که از الله شما به ارث رسیده برای ما، و هزاران چیز دیگر که هیچ کس نمی داند.

انسانها همه مثل همند.

این انسان است. می گوید ارزشهای انسانی! می گوید پس انسان بودن چه؟

انسان این است و انسان بودن هم همین نابود کردنها و غارت و چپاول کردنها،  البته و صد البته نابود کردن به وسیله ی مغز و تفکر.

آخر کدام ارزش؟ ارزشهایی که با آن همه چیز و همه کس را نابود می  سازید؟ حتما اینها را می گویی؟ هان؟

غیر این است که انسان همه ی موجودات را به تسخیر خودش گرفته و گند زده به همه چیز؟ غیر این است که با تمام زور ریده به همه جا؟ غیر این است که از سبزه و چمن و درخت و گل بی آزار گرفته تا حیوانات بی آزار تر از دست انسان آسایش ندارند؟

و حتی غیر این است که انسان از دست انسان آسایش ندارد؟ همه ی موجودات دارند زندگیشان را می کنند ولی انسان به همه چیز کار دارد و به همه چیز آزار می رساند.

ارزشهای انسانی؟ هه...

آری، انسان نوعی حیوان درنده اما متفکر، درنده تر و خطرناک تر از سایر موجودات است. و این درندگی همه اش به سبب غریزه است که  در خدمت تفکر گرفته شده و این تفکر همه چیز انسانی از جمله خدا، دین، مقدسات، عشق(!)، تکنولوژی، صنعت، و هزاران کوقت و زهر مار دیگر را( برای مجاب کردن مغز خود انسان)  ساخته است که همه ی آنها به میلیونها چیز دیگر از جمله حیوانات دیگر و زمین و زمان و ... آسیب رسانده اند.

ارزشهای انسانی برای شما، مال شما، دست از من بردارید. من نمی خواهم انسان باشم. هرچند همه به این ننگ آغشته ایم وهرچند به قول فرهاد«گرچه با دیگرون فاصله ندارم» ولی تا سعی داریم از این ارزشهای پاک و اندیشه های مقدس فاصله بگیریم بهترین راه را در پیش گرفتیم!

عمر و زندگیمان را همه ی انسانهای قبل و بعدمان  به اندا زه ی وسعت تاریخ به همراه عمق و طول و عرضش نابود کرده اند، شما دیگر مرا به حال خود رها کنید!

و دیگر به من نگویید مسائل انسانی و ارزشهای انسانی...! به من نگویید پیامبر عظیم الشان(!!!) اسلام و صد بیست و چها هزار پیامبر(!) دیگرچه کرده اند  و چه نکرده اند، به من نگویید علی بن ابی طالب و حسین و حسن و ... چه کرده اند. اسطوره هایتان مال خودتان (البته از این نیز غافل شنویم  اسطوره های کنونی تان زیاد هم مال خودتان نیست  و مال اعراب وحشی و خانه خراب کن هستند). می خواهید بدانید علمای اسلامتان که دم از حق وتنها راه سعادت بشر بودنشان می زندید چه ها کرده اند؟ می خواهید بدانید که پیشوایان و ... شما چه کرده اند و زندگیشان چه بوده است؟ البته که نمی خواهید. اصلاً چرا باید بخواهید؟ با شنیدن این حرفها مرتد می شوید و یکراست به جهنم میروید، منافعتان در زمین هم به خطر میفتد و از همه مهمتر دیگر کدام دین مبین بر مردم بدبخت  سلطه یابد؟ اگر شما بدانید دیگر کدام امام زمان بیاید و جهان را به زور شمشیر به عدل بکشاند؟ ای بر پدر شما لعنت، شما ملایان احمقی که در سوار بر تخته ی خریت در دریای حماقت به سر می برید و ادعای عالم مطلق بودن و همه چیز دان بودن دارید با آن خدای تخمیتان.

می گویی حقیقت را بگو، حقیقت را میگویم در حد توانم، ولی شما مرا به کفر و شرک متهم می کنید. می گویی اگر فلان باشد پس فلان چه می شود؟ جواب می دهم ولی به ریش بلندتان که بالنسبه نشانه ی انسانیتتان است (هر چه ریش بلندتر انسانیت هم بیشتر) بر می خورد و می گویید تو دروغ می گویی و از بندگان شیطان هستی و این مزخرفات را از شکمت در می آوری (!)و می خواهید خرخره ی مرا بجوید و می خواهید نسل من مرتد و کافر را از ریشه برکنید( چرا؟ چون مثل شما  نبوده ام، حال فکر کردن پیشکشتان). کاری کرده اید که  هیچ کس جرأت حتی لحظه ای فکر کردن را به خود نمی دهد، مبادا که برود جهنم و مبادا که در همین دنیا برایش جهنمی درست کنند از جهنم وعد داده شده بدترو دردناکتر. و دور مسائلی از قبیل فلان چیز و بهمان چیز خط قرمزی کشید اید که کسی حتی فکر اینکه فکری در باره ی آن مسائل بکند به سرش خطور نکند.این بشر آنقدر ضد ارزشهای دوره های پیش و پس از خودش را در هر دوره  از تاریخ برای خودش ارزش کرده (و همچنین برعکس) که هیچ چیز سره و صاف و عادی نیست و آنقدر مقدسات ساخته که دیگر آمارش از دست خودش هم در رفته است... .

ادیانتان، خدایانتان، قدرتتان و همه چیزتان برا ی خودتتان. ولی این را نیز بدانید که هیچ چیز پایدار نیست. نابودی خدایان شما را نیز اگر ما نبینیم در آینده کسانی دیگر خواهند دید و لذت خواهند برد(مانند میلیونها خدایی که نابود شدند و...).

 

انسانیتتان مال خودتان.

تا بوده  همین بوده و همچنان تا ابد سلطه گران و قدرت طلبان بر بیچارگان سلطه می کنند و مقدسات برایشان می سازند و به خوردشان می دهند و از همه چیز حتی همین نفس کشیدن هم آنها را محروم می کنند.

آری انسانیت همین است و ارزشهای انسانی هم همین، ولا غیر.

پس

انسانیتتان، تعریفات انسانیتان و هر گُه دیگر ساخته ی دست انسان مال خودتان. دست از سر ما بردارید!

...

... ما غلامان و کنیزانیم، در این معبد افسون.

و دروغین و دروغان را خریداران.

ما بت افسانه را، با گوش فربه مان پرستاران،

و حقیقت لاغرک میشی که قربانی ست.

 

یک بار هم نشد ما عین بچه ی آدم بنشینیم و یک مزخرف بنویسیم و کسی انگُلکمان نکند.

 

 

...

پی نوشت1: این نوشته ناشی از اعصاب خوردی من توسط یک انسان که ارزشهای انسانی را تمام و کمال رعایت می کند و تازه ریش هم دارد(یعنی خیلی انسان است) است. هرچند درصحبت رو در رو بسیار بسیار گفتیم و شنفتیم، ولی افاقه که نکرد هیچ، بلکه جان عزیز و گرانمایه مان هم نزدیک بود به فاک رود. شاید در آینده ی نزدیک به فاک هم برود(جانم را می گویم)، نمی دانم. صد در صد خدا و طرفدارانش روی زمین آنقدر قدرت دارند که مرا و نسل مرا منقرض کنند.

پی نوشت2: خیلی وقت بود در باره ی چنین مزخرفاتی مزخرفاتی  نگفته بودم. می خواستم بیشتر بنویسم ولی دیگر حوصله ی این کار را هم ندارم!

پی نوشت3: در این همه جا در دنیا ما چرا باید در این خرابه به دنیا آییم که هیچ چیز ندارد؟ و هر چه دارد به دست خودمان  یا دیگرن نابود شده است. همه دارند عمرمان را ذره ذره می خورند و نابودمان می کنند. هر چه از میخواهم از دست اینها در بروم، نمی گذارند بی شرفها. از دست اینها خسته شده ام.

پی نوشت 4: در هیچ جا این طور نباشد در ایران  و در جمهوری اسلامی ایران اینطور است: هرچه احمقتر باشی دانا تر و پربار تر می نمایی و خرافات و مزخرفات و چرندیات و خزعبلات در این کشور جزو علوم عالیه و برتر محسوب می شود که حق مطلق است و کسی که مخالف دین قالب باشد، مستحق  مرگ و جهنم وز این جور چیزها است.

پی نوشت5:  خیلی دوست دارم برای مدتی دختری 15 ساله باشم!

پی نوشت6: اگر وبلاگ و اینترنت و... نبود، تا الآن بیشتر از صد بار مرده بودم و هزار بار پوسیده بودم!!!

پی نوشت 7: این خزعبلات که خواندید کمی حرف دل بود که بعد از مدتها که از زخم کهنه ی ما سربسته بود و دوباره بی شرف بازش کرد و این حرفها به بیرون ریختند، هر چند مسائل بیان شده فوق العاده مزخرف و پیش پا افتاده است و همه از این مزخرفات آگاهید ، ولی مُردیم بس ساکت ماندیم.

پی نوشت 8: از پراکندگی افکارم که در نوشته های بالا  نمود یافته عذر می خواهم( دلیلش دورشدن از مسائل فوق می باشد).

 

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه سوم آبان 1386ساعت 20:42  توسط حامد  | 

 

 

 

عجیب است،(._؟_)چیزهای عجیب حیلی زیادند! و عجیب تر آن که چیزهای عجیب تر خیلی خیلی از چیزهای عجیب زیاد ترند! و این که چیزهای عجیب تر خیلی عظیم از چیزهای عجیب زیادترند خود باعث تعجب است!

یک سوال عجیب:

چرا چیزهای عجیب و عجیب تر این قدر زیادند؟

- جواب: بشین سر جات، گُه زیادی(اضافی) هم نخور. *

- سپاس گذارم، شرمنده فرمودید، لطف عالی مستدام ... .

 

 نمیدانم خسته ام یا مریض!؟

 

* گه اضافی اصولاً گهیست که اضافی باشد و فعل خوردن گه اضافی زمانی رخ می دهد که  مفعول( گه) از فرط کثرت از دهان به بیرون سرایت کند( وهمه جا گهی شود).

 

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوم آبان 1386ساعت 21:48  توسط حامد  | 

 

 

!

پی نوشت: الآن یه چیز تو مایه های این عکسها هستم(!):

 نگاه کن ونگاه کن و نگاه کن .

ولی میخوام این طور باشم(!):

نگاه کن و... .

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه یکم آبان 1386ساعت 1:28  توسط حامد  | 

 
اعتراض به تخلفات آشکار در انتخابات
ثبت ایمیل برای دریافت آخرین اخبار مربوط به میرحسین موسوی: