|
... كورابي بيش نيست... كوراب زنده بودن...
|
باران مي باريد وقتي رسيدم
نه من مي فهمم و نه حتي خودم
نه
باران مي باريد وقتي من رسيدم.
خواستن لكنت و جابجايي همه چيز
مد روزها
روزها مد شده
شب ها همه خودشانند
ادبيات كسشعري ِ روز امروز مد شده
موج عظيم ...
انگار مد شده روزها
ولي نه انگار
شبها
همه
همه
همه خودشانند
و به خودشان مي فكرند كه روز چه كسشعري را بلغور كرده بودند
كه فردا ترميمش كنند...
انگار باران مي باريد وقتي من رسيد ولي من نه ادبيات روز را باران نمي بارد حالا كه شبها بخوابم و روز بگويم شبها چه گفته ام كه به مزاقشان خوش بنشيند
نه
من شبها بيدارم.